فقط آنها که دل کنده اند می دانند، دل بستن بزرگترین اشتباه ساکنان این کره خاکی است.
از تمام پاسخ های ندادۀ احمدی نژاد، این جمله عجیب به دلم چسبید:
«با فشار دادن شصتی که نمیشه فوق لیسانس گرفت»
پ.ن: بعد از اعتراض نماینده ها به این حرف، یاد یکی دیگه از جملات گوهربار(!) آقای رئیس جمهور افتادم: «آب رو همون جایی بریزید که سوخته»
روشنفکر گونه ای از جانداران است که تا خرخره از دولت ارتزاق می کند و به طور همزمان ژست استقلال و غیر سیاسی بودن می گیرد.
پ.ن1: تقدیم به اصغر فرهادی که حرف هایش برایم بیشتر خنده آور است تا تأمل آور!
پ.ن2: گاهی وقت ها فکر میکنم کاش به جای دایناسورها این گونه جانوری منقرض می شد!
تکمله: درباره جناب فرهادی AFP خبری کار کرده بود با این عنوان
"I love iran but am filming abroad" این یعنی برای دیدن تناقضات یک نفر لازم نیست حتما بیخ گوشش زندگی کنیم!
دیروز اخبار می گفت رکورد بزرگترین تخم مرغ جهان در کلمبیا به ثبت رسید؛ این تخم مرغ چهار برابر یه تخم مرغ معمولیه. همه تخم مرغ رو گرفته بودند و به همدیگه نشون می دادند و کلی خوشحال بودند.
نگران مرغه هستم؛ بیچاره دیگه جون نداشت از رو زمین بلند شه!
خانه های آن کسانی می خورد در بیشتر
که به سائل می دهند از هر چه بهتر، بیشتر
مرقدت ضرب المثل های مرا تغییر داد
هر که بامش بیش برفش نه! کبوتر بیشتر

بعد از قسمت امشبِ سریال شیدایی فهمیدم:
«بعضی آدم ها با گرده افشانی بچه دار میشن»
پ.ن1: تو خونتون یه اتاق میخوام که درش همیشه به سمت تو بسته باشه؛ از این به بعد بین من و تو دیوار قیامته. (دیالوگ سریال خارق العاده شیدایی)
پ.ن2: هیچ چیز بامزه تر و خنده دار تر از یه سریال جدی نیست!

ای تبسم تشنه لب های تو
مرگ یعنی زندگی منهای تو
«سلام بر حسین(ع)»
* زنده یاد سید حسن حسینی
عباس عزیز!
عاشقانه ای ساخته ایم برای هدر دادن بیت المال!!!
پ.ن: آیا همه جای دنیا برای به تصویر کشیدن زندگی قهرمانانشون از بی کیفیت ترین کارگردانها و دم دستی ترین فیلمنامه ها استفاده می کنند؟!؟!
عباس عزیز! شرمنده ایم ...
ابراهیم باش حاتمی کیا؛ اینجا بُت زیاد است، اما یادت باشد تبر را باید به گردن «غرب» بیاندازی ...
پ.ن: برای ابراهیم حاتمی کیا که این روزها در مقابل تاریک اندیشانِ منورالفکر ایستاده است، نفسَت گرم و قلمت پایدار ابراهیم ... نامه ات برای «یه حبه قند» را خواندم، یاد حاج کاظم افتادم ...
عروس شعرها یعنی دوبیتی
تو ما را مبتلا کردی دوبیتی
در این غوغای هزل و قحط واژه
تمام هستِ ما هستی دوبیتی
پرَت را بسته می خواهند، گنجشک!
برایت دام می کارند گنجشک!
تو اما باز هم در آسمانی
چه می خواهی از این پرواز، گنجشک؟
پ.ن: تقدیم به سید حبیب نظاری و گنجشک هایش.
خزان من، بهار توست
که برگ برگِ پوستین خویش را
سپرده ای به دست خاک
درخت من، دوباره فصل خواب توست
می خوام برم یه روزنامه همشهری بخرم؛ همون جا... وسط خیابون... جلو چشم همه... آگهی هاش رو دربیارم و پرت کنم تو آشغالها و باقی روزنامه رو با خودم ببرم.
این یعنی هم کار دارم، هم خونه، هم ماشین، هم پول... به هیچ چیزی هم احتیاج ندارم!!!!
پ.ن: آرزو بر جوانان عیب نیست!
کاش می شد موضوع پایان نامه ام رو اندازه گیری دِبی فاضلاب شهری در بین دونیمه بازی استقلال و پرسپولیس بردارم؛ خیلی جالب میشد!!!!
پ.ن: معمولاً آخر بازی از زحمات برگزارکنندگان مسابقه تشکر می کنند ولی من همین جا از کلیه مسئولین آب و فاضلاب تشکر می کنم که با زحمات شبانه روزی امکان دستشویی رفتن میلیون ها آدم رو به صورت همزمان در مدت یک ربع ساعت، بدون انسداد لوله فراهم کردند!
به افتخارشون ....
دیروز خودم رو گذاشتم جای یه دارکوب؛ حالم از زندگی بهم خورد!! هر روز باید هزار دفعه با صورت بکوبی تو درخت شاید یه چی گیرت بیاد بخوری، آخه اینم شد زندگی!؟!؟
الان خودم رو گذاشتم جای اون کرمه که دارکوب میخوردش ... اوه، اوه، اوه!!!!! اون دیگه چه زندگی ای داره!؟!؟
افلاطون می گفت همه علوم قبل از اینکه به دنیا بیایم در ما ثبت شده؛ ما در این دنیا فقط اون ها رو به یاد میاریم.
آقای افلاطون! یه سؤال!؟ پس چرا من هر چی زور می زنم این معادله شرودینگر، یادم نمیاد تا مجبور نباشم یه واحد رو صد دفعه بردارم؟؟؟؟؟؟


